امروز : یکشنبه, 26 آذر 1396

مثنوی نجوا با شهیدان

 shahid.jpg - COM_MEDIA_FILESIZE_KILOBYTES

 ین جنگ یک گنج بود. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم یا نه ؟

این جنگ یک گنج بود. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم یا نه ؟

 

ارزش شهادت بالاترین ارزش هاست و زمان، همه چیز به جز خون شهید را کهنه می کند.

شهادت مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دست شان برود و در مقابل، چیزی عایدشان نشود.

حضرت امام خامنه ای حفظه الله

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین
مثنوی نجوا با شهیدان

شهیدان بی خبران عین خبرند. شهیدان جلیس حقّند و انیس ربّ.
حیرت در عظموت جلال هوی مطلق و شرب مدام « شراباً طهورا » رزق عندیت شهیدان است که خویش را عُقر راهِ هو نموده اند.
شهیدان خود را به او فروختند و او را خریدند که او شدند.
همه از دست شد و او شده است
انا و انت و هو، هو شده است

آن که سفر از خلق به سوی حق می کند سالک است، امّا آن که از حق به خلق می رسد، شاهد، اذا فرق سالک و شاهد فرق بین تشنه و آب است، پس آن محتاج است و این مشتاق.

شهیدان مشهود شهیدانند. شهید حقیقی یعنی علیّ عالی أعلی، و علی یعنی درد.

شهیدان را شهد شیرین شهادت، نوش است و غفلت از توحید صمدی قرآنی، نیش.
شهیدان مظاهر اسم شریف « آه » اند.

طوالع شهیدان را جمال یار تشکیل می دهد و غوارب آنان را جلال دلبر، تا یار کِه را خواهد و میلش به کِه باشد.

شهید و شهادت را با این که از مادّه ی شهد و حضور است، با غیب و نهان سَر و سِرّ است، پس شهیدان غایبانند که در عین حضور غایبند و در عین غیبت شاهد و حاضرند، پس هر شهیدی غایب است، لذا آن که مولای شهیدان است غایب آل محمّد صلّی الله علیه و آله است که شاهد غایب و مشهود مکتوم است و این حقیقت، همان سِرّ مستسرّ شیعه و آل محمّد صلّی الله علیه و آله است که شیعه بدان مفتخر و دائماً در ظهور فرج او منتظَر.

شهید علی الإطلاق قآئم غایب آل محمّد صلّی الله علیه و آله است که سِرّ تام است و غیبت او اسم اعظم غیبت است و هر کس شبیه او گردد حظّی از غیبت می برد و غایب می شود.

پس ای عزیز بکوش که به این اسم اعظم تقرّب یابی که تشبّه به او تشبّه به إلهِ اوست و همین معنی سِرّ وصول به فلسفه است، پس فلسفه ی شهادت تشبّه به « هو الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن »است.

شهید یا بدون بدن عنصری است و یا با بدن عنصری است، آن در جهاد اصغر است و این در جهاد اکبر، آن را موت طبیعی است و این را موت ارادی، آن را یک بار شهادت نصیب شد و این را هر روز، آن یکی با شهادت آرمیده است و این یکی با شهادت هر روز آشفته تر، آن یکی را لذّت وصول است و این یکی را درد حضور، آن یکی می خندد و این یکی می گرید، آن یکی رفت که بر نگردد و این یکی آمد که برگردد و برگرداند، آن یکی لذّت دل می برد و این یکی خون دل می خورد، آن یکی آبرو کسب می کند و این یکی آبرو می دهد، آن یکی را همه دوست دارند و این یکی را همه دشمن، آن را موت اخضر است و این را موت اسود، آن یکی در لقای یار در قهقه ی مستانه به رزق عندیت مرزوق است و این یکی در مقابل قهقه ی مستانه ی دشمنان در خونِ دل دست و پا می زند،آن مقتول فی سبیل الله است و این شهید فی الله، آن مقتول دشمن است و این مقتول عشق یار، آن دشمن را می کشد و این خود را، آن خود را می سازد و این خود را می سوزاند، آن خون دل می دهد و این خون دل می خورد، آن به سوی ولایت می رود و این خود ولایت می شود، آن درمان می خواهد و این درد، آن راه را رفته است و این خود راه می شود که دیگران در او می روند، آن را می برند و این می برد؛ خلاصه آن مقتول است و این مشهود و خنک آن که مقتول مشهود و غایب حاضر است.

ثمره ی حجّ محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم اقرار به ولایت علیّ وصیّ نَبیّ علیه السّلام است، خنک آن حاجی که علوی برگشت و حاجی حقیقی علوی شهید است، فافهم.

نکته : خیلی ها بعد از حجّه الوداعِ رسول الله حاجی علوی شدند و لی حاجی علوی شهید نماندند، پس حاجی شهید شدن اگر چه مهم است، ولی خنک آن که حاجی علویِ شهید مانده است و شهد شیرین ولی بسیار تلخ و پر درد و رنج علوی بودن را نوشید و بر تارک جبین او مُهر مِهر علیّ عالی اعلی یعنی وصیِّ خاتم انبیا زده شده است، پس شهید حقیقی علویّ و حاجی شهید باش و بر این اصل باقی باش.

مثنوی نجوا با شهیدان، شهیدانی را مورد هدف قرار داده که مِهر علیّ وصیّ علیه السّلام در دل داشتند و بر همین مِهر سوختند.

این کم ترین بی مقدار نه شاعر است و نه در ایّام دفاع مقدّس لیاقت رزم داشت، بلکه به لطف شهید بالذّات الهی، توفیق در نظارت بزم رزم آوران خونین بال را از سال پنجاه و نه تا تیر ماه سال 67 بر عهده داشته است که مثنوی نجوا با شهیدان سوز و آه و آتشقلبی است که داغِ آتشین هزاران جوان شهیدِ سوخته و دوستان همسنگر را در خود ظهور می دهد و در واقع درد دلی است که نشان از بی نشانی است، نمی دانم چه بگویم اگر خود اهل دردی که می دانی زیرا که : آن کس که ز کوی آشنایی است داند که مطاع ما کجایی است

لذا سوز و آه و غم و اندوه است که از روی درد است. خود دانی.

الهی ما را با همین درد بمیران و با همین درد با دردمندان حقیقی ات محشور کن.

31/4/84 – داود صمدی آملی

هو القویّ و هو الشّهید

یاد می آرم شهیدان خدا
یاد رزم و غرّش در جبهه ها

درس صرف و نحو می خواندم به شوق
گرم تحصیل علوم با شوق و ذوق
بحث استفهام مُغنی اللّبیب
نامه ی دعوت بیامد از حبیب
...
ای عزیزان عقده ی دل وا کنم
با شهیدان خدا نجوا کنم

...

آه یاران گریه و زاری کنید
قلب ها از عقده ها خالی کنید
باز گویم مثنوی جبهه ها
جمع می کردیم پاره پاره ها
کربلای چهار با اروند رود
صحنه های کربلا را می نمود

...

خط شکن در حمله ی والفجر هشت
حیرت از رزمش جمال کوه و دشت
یادی از کرب و بلای پنج کن
دل به یاد دوستان در رنج کنس
آه یاران ناله از دل در کنیم
یادی هم از حمله ی خیبر کنیم
...

من چه گویم حمله ی فتح المبین
عشق و ایثار و وفا و رمز دین
...

یاد آن شب های مهتابی بخیر
قطعه قطعه های نورانی بخیر
...

وه چه شب های خدایی ای خدا
دوستان با صفا و با صفا
محفل رندان عالم نور بود
گر چه ظاهر خالی از طنبور بود
تار و طنبور و دف و مزمارها
اشک و گریه بود و زار و ناله ها
من چه گویم تا نگردم من خجل
محفل نور دعاهای کمیل
...

یاد زندان های بعثی ها کنیم
چهره ی آن ناکسان افشا کنیم
یاد شلاّق و شکنجه آب جوش
یاد تاول ها و فریاد و خروش
...

یاد آن یاران در فتح المبین
پس کجایید ای شما اهل یقین
یزمتان ای دوستان جانانه گشت
ای جوان مردان در والفجر هشت
می زدند آن ها سکوت شب رقم
در بر سجّاده زانویی ز غم
مردم ای مردم چرا وا مانده ایم
از شهیدان خدا جا مانده ایم
...

برگرفته از کتاب : مثنوی نجوا با شهیدان/ استاد صمدی آملی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

حدیث هفته

 امام علی علیه السلام :

 يَسيرُ الدنيا خيرٌ من كثيرِها، و بُلغَتُها أجدَرُ مِن هلكَتِها؛

  اندكِ دنيا، بهتر است از بسيار آن و آنچه به قدر كفايت باشد، شايسته ‏تر است از آن مقدار كه به نابودى آدمى انجامد.

  غرر الحكم، ح10993